تبليغاتX
هیچ کس تنهایی ام را باور نکرد
هیچ کس تنهایی ام را باور نکرد
for you-love
کاش می دونستی

 

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

    و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

    کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

    چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

    سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

    دوست دارم

کاش می دانستی....

|+| نوشته شده توسط شیوا در شنبه یکم دی 1386 ساعت 15:50 |

عاقبت رفت

hamtaraneh.com

عمــق چشــــمان پـــــر از تنهاييـــــم را ديــد و رفت
 
ســــنگدل، بـــــر آرزوهـــاي دلــــم خنديــــد و رفت
 
 
عاقبـــــــت گفتـــــــم بـــــــه او راز دل ديــــــوانه را 
مـــن كه گفـــتم دوستـــش دارم، چـرا رنجـيد و رفت؟
 
ماهــــي در تنــگ زنــــداني شده، حــــــرفي بــــزن 
از همــان تـــوري كه از دريــــا تو را دزديد و رفت 
 
"شـــعله ي ايـــن شمــــع آتش مــي زنـد بر جان تو" 
عاقبــــت پــــروانه اي ايـــــن جمله را نشنيد و رفت
 
آه! اين تصويـــر در آييـــنه تكــــراري شــــــده است 
باز هم اشــكي به روي گــــونــه اش لغـــزيد و رفت
 
"از چه رو بغض و غرور و قلب من با هم شكست؟" 
عاشــقي دلسوختـــــه اين نـــكته را پرســــيد و رفت 
 
اي خــــــدا! از آدمـــــــيزاد زميـــــــــني در گــــــذر 
آن كه از باغ بهشتت سيــب سرخــــي چـــيد و رفت
 
غـــرق در رويــــــاي تو بــــودم كه پــــلكم بسته شد 
    يـــك فرشــــته آمــــد و روي مــرا بــــوسيد و رفت….
|+| نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 20:40 |

ای دوست دلت همیشه زندان من است

آتشکده عشق تو از آن من است

آن روز که لحظه وداع من و توست

آن شوم ترین لحظه پایان من است.

|+| نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 18:31 |

این قلبم مال تو

نمی خوام کسی بفهمه با رفتنت، شکستم

رفتی و تنهای تنها، با خیال تو نشستم

توی تقویم می نویسم، رفت و عاشقم کرد

دیگه دل خوشی ندارم واسه این روزهای دل سرد 

ولی تو، تویی که رفتی

حرمت عشق و شکستی

روی التماس چمشام ، چشمای نازت و بستی

منم و خاطره ی تو

منم  وقصه ی فردا

|+| نوشته شده توسط شیوا در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 14:1 |

تا آخرش بخونیا

0

 

 

 

گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو ميشكنه

 

 

 

گفتي كه اين بخت تو بود، تقدير تو شكستنه!

 

 

هر وقت كه بارون ميزنه، تو رو كنارم مي بينم

 

 

 

حس مي كنم پيش مني، هنوزم عاشقترينم

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 14:37 |

 

نميخوام در به در پيچ و خم اين جاده شم

 

نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 9:21 |

 

ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 9:16 |

سال نو مبارك

 

 

 

 نوروز ۱۳۸۶ مبارک باد .

 

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 9:10 |

دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی
ان یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در اتش عشقِ تو بود و تو نبودی
ان قامت رعنا که سفر کرد
دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی

دفتر عمر مرا
دست ایام ورق ها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز

|+| نوشته شده توسط شیوا در شنبه نهم دی 1385 ساعت 15:25 |

بين رؤياهاي هر شب جستجويت مي كنم

بين رؤياهاي هر شب جستجويت مي كنم
ساقي عشق مني هر لحظه بويت مي كنم
برگ برگ خاطراتم در خزان بر باد داد
اي بهار باغ رؤيا آرزويت مي كنم
يك بغل شعر و غزل را از نگاهت چيده ام
اين غزلها را فداي گفت وگويت مي كنم
سبز در رؤيايم امشب گر شوي اي صبح جان
با دل رنجيده خود رو به رويت مي كنم
دوستت دارم ولي من با تمام غصه ها
خويش را قربان يك تار مويت ميكنم
لايقت شايد نباشد ليك يك شب عاقبت
آبرويم را فداي آبرويت مي كنم

 

براي چشم خاموشت بميرم
كنار چشمه نوشت بميرم
نمي خواهم در آغوشت بگيرم
كه مي خواهم در آغوشت بميرم

|+| نوشته شده توسط شیوا در شنبه نهم دی 1385 ساعت 15:9 |